تبليغاتX
ترسی از جنس سکوت

ترسی از جنس سکوت

کاش بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

   تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی

   و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت

  تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی

  تو فرصتی نداشتی

  برای برداشتن سیب سرخی از دستانم

   فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم

  جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند

  که لحظه ای توان ایستادن نداری

  تو فرزند سفر بودی

  و من نواده سکوت خویشتن د  یگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست

  برو مسافر

جاده قدم های تو را دلتنگ است ...

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:34 توسط hell girl |

http://aycu09.webshots.com/image/44648/2000541977029654729_rs.jpg

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:27 توسط hell girl |

پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!انقدر که

 

آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر نمی گرداند.من از تو دورشدم

 

از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست.

 

دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت

 

در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان

 

سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برمفشاید

 

هنوز دیر نشده ف اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:22 توسط hell girl |

وقتی دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:18 توسط hell girl |

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:16 توسط hell girl |

اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها

سرزمین وداع را می سوزاند

کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی

پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد

هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی

هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی

همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای

زود از دنیای تو می رود .

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی

افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .

دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .

من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن

و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .

زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین

سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است

که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .

ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم

به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا

دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است

دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند

تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای

دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم

و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم

ازت متنفــــــــــرم سرنوشت شوم من

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:13 توسط hell girl |

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 21:47 توسط hell girl |

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم »

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 21:44 توسط hell girl |

صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي

 چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني

 باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 21:39 توسط hell girl |

آدمك آخر دنياست ،بخند

آدمك مرگ همين جاست،بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطي كه تو را عاشق كرد

شوخي كاغذي ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست،بخند

صبح فردا به شبت نيست ، كه نيست

تازه انگار كه فرداست،بخند

راستي آنچه كه يادت داديم

پر زدن نيست،كه درجاست ،بخند

آدمك نغمه ي آغاز بخوان

به خدا آخر دنياست، بخند

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت 21:11 توسط hell girl |